دریا

اومدم که بنویسم از خودم ...

خالی یعنی بی تو ..بی تو یعنی خالی

هیچ کسی نمیتونه جای اونو بگیره ! حتی اگه هم اسم اون باشه ! چمیدونم والا اینم تقدیر ماست .. شاید خیلی هم بد نیست .. حتما حکمتی هست ! این چند وقته خیلی درگیرم .. خاله جان و دختر خاله جان و پسر خاله جان ها از فرنگستون تشریف اوردن و ما کلی سرمون شلوغه و کلا خونمونم نیسیم چه برسه که اینجا باشیم ! مثلا همین دو روز اخر هفته رو انقدر باید بریم مهمونی که واسه کل سالمون بسته .. دیگه چه برسه که یه یه ماهی کارمون همین باشه .. فردا ناهار خونه خاله دومیه ایم .. شامم خونه دایی کوچیکه ایم .. جمعه هم از صبح تا شب یا به روایتی ناهار و شام در خدمت دایی کوچیکه ی مامان جان هستیم .. من بدبخت و بگو هی میرم باشگاه کالری میسوزونم هی میام چلو کباب و این چیزا رو میخورم ... ولی خدایی خیلی کم میخورم (نیشخند)... بلی فعلا که ما درگیریم ... الانم باید برویم .. فقط اومدم بگم که غیبتم واسه چیه .. راستی الان که آرومم اتش بسه .. اما فایده نداره ... دوباره شروع میشه من میدونم ... امیدوارم که نشه اما میشه ! خیلی بده وقتی میخوای یه کاری رو بکنی و نمیتونی انگار ... خستگی بد چیزیه ... میدونم شروع میکنم اما برام مهمه که با یه انرزی خوب شروع کنم ... دوباره برای تاکید به مساله میگم هیچکسی نمیتونه جای اونو بگیره ! حتی اگه هم اسم اون باشه ...
+ دریا ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()