دریا

اومدم که بنویسم از خودم ...

خانوم شده بودم ...

چند روز پیش خیلی خانوم شده بودم ! رفتم کلی واسه خونه خرید کردم بعدم اومدم شستمو پختمو مرتب کردم.. (البته پختنم در حد شلغم بود ! نه بیشتر! ) خب چی کار کنم بلت نیسم اقاجان .. تصمیمی هم ندارم برای یاد گیری .. حالا اصن کی خواست شوور کنه ؟ نه یعنی منظورم اینه که مگه الان میخوام من شوور کنم ! تازه شوهرم کنم خودش غذا بپزه ه ه  به من چه !! گذشت اون زمانا که زن میشست و میپخت و جارو میکرد و شوهر میومد از سر کار و میشست میخورد و میخوابید ... حالا این زمانا فرق کرده .. میدونین که خودتون ایشالا ؟؟

آره خولاصه که دوباره باشگاه رفتنمونم شروع کردیم از شنبه  رفتیم باشگاه ..البته فقط دستگاه ..دلم واسه ایروبیک که به اندازه ی یک الکترون شده ! اما تایمش با مربیه خودم خیلی زوده و نمیتونم ساعت 4 صبح از خواب پاشم تا 6:30 دقیقه سر کلاس باشم !

این چند روزه هم اعصاب درست و حسابی نداشتم و به دلایلی که نمیخوام خیلی اینجا بازون کنم ! البته اولش اینجا رو ساختم که هر چی میخوام بگم .. اما حالا فکر میکنم بعضی از زمانهای تلخ زندگیشو آدم هیچ جایی نباید ثبت کنه ! دلیلی وجود نداره برای نگه داشتن تلی ها و بدی ها ... پس همشونو باید دور ریخت !

حالا فعلا چیز زیادی یادم نیست واسه نوشتن  شاید تا شب دوباره نوشتم شای هم ننوشتم ... دل و دماغ میخواد این کارا حالا باید دید که تا شب داریم یا که نه !

فعلا ...

+ دریا ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()