دریا

اومدم که بنویسم از خودم ...

یه روز مهم ..

نمیدونم ... توی کتم نمیره که یه آدم انقدر پررو باشه انقدر وقیه باشه که به خودش اجازه بده توی کار هر کسی دخالت کنه ... هر زری که خواست بزنه ... نمیدونم این آدم انگار روانیه ! حالا گرچه دیگه برام مهم نیست ! شاید بهتر بود همونجا جوابشو میدادم تا توی دلم نمیونه ! اما حالا هم که ندادم بیخیال ..اگر دوباره حرف مفتی بزنه ..حتما بدجوری میکوبونم توی دهنش !!! من که میدونم مشکلش چیه ! حرص میخوره از اینکه نتونسته توجه ما دو تا رو یا بهتره بگم سه تا رو با نگاه های هرزه اش جلب کنه ... با زر زرایی که فکر میکنه خیلی با نمکه !! حالا یک ادم قناصی هم هست واسه خودش ...حالا اگر تیکه ایی بودد باز یه چیزی ! میگفتیم براش گرون تموم شده که ما محلشو نذاشتیم !!! خدایااا این اعتماد به نفس ها رو چرا آخه حروم اینا میکنییی ؟؟؟به قول شخصی :گمرتیکه ی دوزاری !! (خیلی حال میکنم با این دوزاریش ! انگار طرف با خاک یکسان کرده باشی اونجوری حال میده !)
آقا من شک دارم ... به خودم .. به یمانم .. به امام و پیغمبرم ! به خدا نه اما ! از بس هر روز دارم جواب پس میدم این یکیو نه ! شک ندارم ... مطمئنم هست ! اما تازه داره یه چیزایی میفهمم ! اینا کافی نیستن . من یه کلکسیون ایمان کامل لازم دارم ... بدجوری دربه در دنبالشم ... میدونم اگه ایمان بیاد آرامشم میاد ... خدایا خوب تا کن باهام ...همیشه پشتم بودی  نذاشتی بخورم زمین ..حاا میخوام دستمو بگیری ..خودت منو اشنا کنی .. من ازت میخوام خدا جونم ... من امروزو باید ثبت کنم ... باید یادم بمونه که دیشب و امروز ، امروز یعنی دوشنبه 27 ابان 1387 ... امروز یعنی رسیدن من به یه نور .. یا رسیدن یه نور به من .. یه روشنایی ... یه نقطه ی عطف بین من و خدا ... من باید امروزو جزو روزهای مهم زندگیم نگه دارم ..

+ دریا ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()