اشکاتو کی پاک میکنه شبا که غصه داری ؟؟؟

دیشب مامانم و داداشی رفتن خونه ی بابایی اینا منم تمیز کردن این اتاق بهم ریخته ی لامصبمو بهونه کردم و گفتم نمیام . شبم به بچه ها میگم بیان اینجا .. خولاصه که شب موشی و شیمی اومدن خونمونو با همدیگه اولویه درست کردیم و 4 بار قلیون کشیدیم و تا 4 صبح 3 تا فیلم دیدیم و دیگه خونه رو به کثافت کشیدیم و امروزم که تا 12 خوابیدیم و بعد صبحانه و ناهار و یکی کردیم و بچه ها رفتن .. خیلی خوش گذشت ..کلی حرف زدیم ..نقشه کشیدیم .. مردم آزاری کردیم ... کیف کردیم دیگه ! حالا هم که رفتن باز من موندم تنها با غم و غصه ها :))

حرف زیاد دارما اما نمیدونم چرا نمیتونم بگم ! یه جورایی یخم دوباره ! حال نمیکنم با حرف زدن .. سکوت رو ترجیح میدم ... خسته ام از این همه دلبستگی .. یا بهتره بگم بیشتره وقتا وابستگی ! کاش میشد رفت و همه چیزو جا گذاشت و همه ی پلهای پشت سر رو خراب کرد ! ..کاش میشد نبودن ها رو احساس نکرد ..

4 ماه پیش که در وبه تخته میکوبیدم و سعی میکردم خودم و بقیه رو قانع کنم که باید برم بیشتر میخواستم فرار کنم انگار ! از این شهر لعنتی از این کشور داغون از آدما از همه ! حتی از خودم ! خان دایی جان خوب حرفی زد : میگفت آسمون همه جا یه رنگه ! تو همین گهی که هستی رو میخوای با خودت برداری ببری این ور اونور دیگه ! اول خودتو درست کن بعد راه بیفت !! واقعا راست میگفت !

میدونم که میرم ..اما حالا موقعش نبود ! حتی بهتره بگم خوشحالم که نرفتم ... تا چند سال دیگه هنوز وقت هست .

این چند شبه فیلما و عکسای بابا رو خیلی دیدم ! خیلی دلم براش تنگ شده ! وقتی فیلماشو میبینم و صداشو میشنوم آروم نمیشم ... بلکه بیشتر دلتنگ میشم ! هیچ کاری هم که نمیشه کرد ! فقط میشه همون دلتنگ شد ! یادم میاد وقتی بابا میرفت ماموریت کاری .. امکان نداشت تا برگرده روزی رو من گریه نکنم و بی تایی نکنم ..خیلی هم بچه نبودم 10 12 سالم بود ! اما همیشه از دوریه بابام خیلی بی تاب بودم ! نمیدونم چه حکمتی بود توش و خدا چرا با من این کارو کرد ! من دختر بچه ی 13 ساله ای که عاشقانه پدرشو دوست داشت .. و حتی تاب و توان یه لحظه ی دوریشو نداشت ! نمیدونم خدا چرا با ما اینجوری کرد ! نمیدونم !

 

/ 8 نظر / 19 بازدید
وحید تاجیک

دو آهنگ جدید و فوق العاده زیبا از امیر شفیعی با 3 کیفیت بازم از ستارگان موسیقی راگا یه کاره فوق العاده دیگه http://persianboy2025.persianblog.ir/post/1531/

سجاد

سلام. میگما شماها آدمین یا لوکوموتیو !؟[سوال](در راستای 4بار بارکردن قلیون بیچاره [نیشخند]!) واسه دلتنگی هم فقط یه جمله که وقتی صفحه ی بلاگمو ببندی میاد : خدایا به داده و نداده و گرفته ات شکر.که داده ات نعمت است نداده ات حکمت و گرفته ات (امتحان). این یه واقعیت تلخه...یه آزمایش بزرگ و سخت که باید بسازیم باهاش. [گل]

سعید(یادگارهای یک درخت)

سلام دریا جان اول اینکه اگه من بازم بگم سر سنگین شدی می گی نه حس ندارم ولی همینطوری هم ممنون دوم اینکه کی اشتکاتو پاک می کنه . بی سواد سوم فقط کافیه که باور داشته باشی باور داشتن کارهای می کنه که باور نداشتن می تونه خردت کنه خوش باشی خانومی [گل]

.راحله

سلام. دریا مگه اسم دختر نیست؟ یعنی شما پسری؟من که از قلیون خوشم نمی آد.اه اه.چه طوری تونستی این کارو کنی؟ خوش به حالت لااقل می تونی با دوستات باشی.همین می دونی چه قدر تو رو از خیلیا جلو می ندازه؟ من که بازم حالم مثل تو و حتی بدتر از تو گرفتست!!! ایشالا که زودتر حالت خوب شه[گل]

آن شرلی

دریایی سخته ولی ...صبور باش دختر جان صبور باش [ماچ]

افسانه

قلیون تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه دریا جونم

افسانه

صبر داشته باش گلم خدا خودش میدونه چرا اینکار رو کرده منم نفهمیدم خدا چرا..........[ناراحت]بوس بای

اسما

سلام دریای عزیز میخوام بگم که خیلی ها از تو دلتنگ تر ن پس کافیه به اونا فکر کنی اون وقته که با خودت میگی خدایا چرا با اونا این کارو میکنی . بهترینهارو برات آرزو میکنم.[لبخند]