حالا میفهمم خالی یعنی چه حس و حالی ...

نمیدونم چرا هر چند وقت یه بار بدجوری بهم میریزم ! انقدر که حوصله اطرافیانمم ندارم ! حوصله ی هیچکسیو ندارم !البته بیشتر وقتا همینطوریما ! اما خب بعضی وقتا خیلی شدیدتر میشه ! نمیدونم ریشه ی این جریانات کجاس ! نمیدونم از زمانی شروع شدن که بابا رفت یا از زمانی که اون رفت ! نمیدونم ! به هر حال رفتن همیشه بد بوده واسه کسی که باید میمونده ! شاید هم از همون موقع که بابا رفت و بعد تشدید شد وقتی اون هم رفت ... خیلی سخته ... شنبه تولد اون بود ... باید بهش تبریک میگفتم ! به هر دری زدم نشد سر موقع این کارو بکنم ! خونه نبودم ! خیلی عصبی شده بودم ! شب یه عالمه گریه کردم .. فقط هزار بار توی دلم بهش تبریک گفتم ... آخرشم دیروز یه ایمیل زدم بهش ! تف به این زندگی که من فقط میتونم با یه ایمیل و فرستادن یه کارت تبریک مسخره تولد عزیزترینمو تبریک بگم ! ببین چی به سرم اومده که من به همینشم راضیم ! اونم کی ؟ منه پر توقع ! عجب بلاهایی که روزگار سر ادم در نمیاره ! دیروز از دم به هرکی رسیدم پاچشو گرفتم ! از راننده ی تاکسی گرفته تا یارو مانتو فروشیه و سوپر مارکت سر کوچمون ! تا حالا سابقه نداشته من به جز افراد خانواده پاچه ی مردم رو هم بگیرم ! اما خب دیروز گرفتم دیگه ! مثلا سوار تاکسی شدیم رانندهه مثه گاو (نه گاو واسه یه لحظه اشه !) رانندگی میکرد منم داشتم با موشی حرف میزدم ..هی میدیدم واسه اینکه پشت ترافیک نمونه هی از لاین روبرویی میرفت مرتیکه ی الاغ ! منم که عصبانی ییهو بدون هیچ مقدمه ای برگشتم با داد میگم اقا ما میخوایم زنده برسیم به مقصدمونا ! همه ی سرنشینان ییهو با داد من سه متر پریدن بالا از روی صندلیشون ! بعدشم خانومه که بغل دسته من بود کلی خنده ی عصبی در کرد ازخودش .. همشون شکه شده بودن انگار البته ترس هم داشتن از کارایی که آقای راننده ی گاو میکرد !! عجب بارونی میاد دوباره باید پاشم برم خونه ی بابایی اینا ! پسر خاله ها فردا صبح بر میگردن فرنگستونشون ...مام دوباره شب میمونیم همونجا ! خدا کنه فردا با دختر خاله جان و مامان بریم سر خاک .. من خیلی دلم تنگه ... خیلی دلم میخواست برم کیش ..حرفش خیلی شد اما کسی کاری نکرد ! نمیشه من تنها برم ؟؟؟ ببخشید که انقدر بهم ریخته ام ! دوباره پاییز و زمستونه و یاد خاطرات زنده میشن و رفتن ها و منو آزار میدن ...

/ 9 نظر / 28 بازدید
یااو

به نام خدا ☼شماره مشترک شما در دسترس نمی باشد☼ ممکن است شما نیز گاهی وقت کافی برای پاسخ گویی به تلفن ها را نداشته باشید ؛ شاید گوشی را خاموش کنید که کار تا حدودی خلاف ادب است. اما قصد داریم تا روشی کاربردی را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن میتوانید کاری کنید که هر زمان کسی با شما تماس گرفت با پیغام " شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد " و یا ... روبرو شود بدین منظور : میبایست کد #094*21* را در گوشی وارد کنید و سپس دکمه Call (دکمه سبز رنگ) را فشار دهید. پس از چند ثانیه علامتی بر روی صفحه گوشی ظاهر میشود که به معنای فعال شدن این موضوع است. اکنون هر کس با شما تماس بگیرد با پیغام های ذکر شده بر خورد می کند اما برای غیرفعال کردن این قابلیت کافی است که کد #21# را در گوشی وارد کنید و سپس دکمه Call را فشار دهید. اکنون میتوانید تماسهای رسیده را دریافت کنید لطفا در صورت تمایل سایت ما را با نام " پایگاه اطلاع رسانی ایرانیان "در سایت خود درج کنید. در ضمن برای افزایش بازدید خود نام در خواستی خود را به ما ارسال کنید تا ما نیز پس از بررسی سایت شما را درج کنیم ■ WWW.YAOO.IR

آن شرلی

دریایی نگران هیچی نباش فقط برای همین امروز که کامنت منو میبینی باشه ؟ ببین سعی کن خاطره هات تو رو ورق نزنن اصلا به عقب برنگرد هرچی کمتر بهشون فکر کنی حالت بهتر میشه باور کن... میدونم خودم هم حالم خراب بوده خیلی وقتا اما هروقت به این نسخه عمل میکنم خیلی بهترم ![ماچ]

دخترک

منم به پیوستم شدید ! حتی گاهی تو خونه با خودم داد بیداد می کنم ! این دیگه نوبرشه روز به روز حاد میشه پاچه گرفتنم دیشب پاچه خدا رو هم گرفتم ، فک کنم گریه کنی بهتر شی ، زیاد توی خودت نریز [گل]

سعید

سلام ... امیدوارم شرایطت هرچه زودتر بهتر بشه. یه جورایی با مسائلی که گفتی دست و پنجه نرم کردم اما نه به شدت شما ... یه نکته ی جالب رو هم بگم و اینکه هرچه بیشتر مطالبت رو می خونم به یه نتیجه میرسم و اون اینه که از احساسات و عواطف دخترها هیچی سر در نمیارم و تعطیل تعطیلم! شاید بخاطر اینه که کلا فامیل ما یه فامیل پسرونه بوده ...

سی سی وی اس

سلام من از مشهد نایب الزیاره همه ی دوستان هستن مطالبی که می نویسی خیلی جالب اند خوش به حالت که اینقدر راحت و رون مینویسی وقت کردی یه سری هم به من بزن

سی سی وی اس

سلام من از مشهد نایب الزیاره همه ی دوستان هستن مطالبی که می نویسی خیلی جالب اند خوش به حالت که اینقدر راحت و رون مینویسی وقت کردی یه سری هم به من بزن

سعید(یادگارهای یک درخت)

سلام تو بد ترین شرایط ممکن که باید ساکت بودم داشتم پست تو رو می خوندم و یهو از خنده ترکیدم خدا بگم چی کارت کنه آبروم رفت کجایی چند وقته پیدات نیست[عصبانی]

سعید(یادگارهای یک درخت)

اصلا بخودت فشار نیار عزیزم بلاگفا یه چیزی گذاشته جدیدا به اسم پشتیبان گیری کل مطالب رو تحت یه فایل وردی به آدم می ده اومدی بگو واست بفرستم[گل]